محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
63
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
ابراهيم و نشانهاى از رستاخيز « * » قلب ابراهيم عليه السّلام لبريز از ايمان به پروردگار و سرشار از اعتقاد و اعتماد به قدرت لايزال خالق يكتا بود ، به آنچه كه درباره قيامت و رستاخيز مردگان به او وحى شده بود ، ايمان داشت و معتقد بود كه در جهان ديگر به حساب كردار بندگان رسيدگى مىشود . ولى او مشتاق بود به ايمان و بصيرت خويش بيفزايد و اعتماد و يقينش بيشتر گردد و شخصا آيات رستاخيز را درك كند و برهان روشن قيامت را به چشم خود ببيند ، لذا از پروردگار خود خواست تا به او نشان دهد كه چگونه مردگان را زنده مىكند ؟ و چگونه بعد از نابودى موجودات ، بار ديگر آنها را به وجود مىآورد ؟ خداى تعالى به ابراهيم وحى نمود : « مگر اعتقاد به قيامت ندارى ؟ » ابراهيم عليه السّلام پاسخ داد : چرا ، به من وحى كردهاى من هم ايمان آورده و تصديق نمودهام ولى روح من مشتاق ديدن با چشم است ، چشم من به مشاهده اميدوار است تا قلبم مطمئن گردد و يقين من افزايش يابد . آنگاه كه ابراهيم عليه السّلام اشتياق خود را به تحكيم ايمان و استقرار دل نشان داد ، خدا خواسته او را برآورد و او را فرمان داد تا چهار پرنده بگيرد و پس از كشتن ، آنها را در هم آميزد و با يكديگر مخلوط كند ، به نحوى كه با چشم خود اجزاء آنها را ببيند و بتواند در خلقت جديد آنها دقت كند . سپس آن حيوانات را به چهار جزء تقسيم كند و به صورت پراكنده روى هر كوه جزئى از آن را بگذارد و پس از آن ، پرندگان را نزد خود بخواند تا لحظاتى بعد به دستور خدا پيش او آيند . ابراهيم اين دستور را انجام داد و سپس پرندگان را به اسم به سوى خود خواند . هر جزئى ضميمهء جزء خود شد و اجزاء پراكنده به جاى خود بازگشتند و فورا زندگى به ايشان بازگشت و روح به بدن آنها دميده شد و به قدرت و به اراده پروردگار ، نزد ابراهيم عليه السّلام آمدند و بدين ترتيب ابراهيم در آثار آشكار قدرت الهى در زمين و آسمانها كه كسى نمىتواند منكر آن شود ، سير كرد . اينها پرندگانى بودند كه جان از بدنشان خارج و اجسادشان نرم و متلاشى گرديد ،
--> ( * ) . اقتباس از سوره بقره ، آيات : 26 تا 28 .